به وبسایت پرتال جامع افق خوش آمدید

تبلیغات

مطالب این تارنما با استفاده از اسکریپت هوشمند خبرخوان افق گردآوری شده است . درصورت مشاهده محتوای نامربوط لینک مطلب را گزارش دهید .

تبلیغات






یاصاحب الزمان....

یقین دارم که روزی خواهی آمد....

وآن روز پرندگان زیباترین آواز خود را سرخواهند داد...

ومن...

شاید چندی پیش رخت بربسته باشم...

نمی دانم....

ولی...

اگراز کوچه ی زمان عبور کردی وبه منزل ما رسیدی...

مرابخاطر بیاور که

                        منتظرت بودم....



منبع این نوشته
برچسب ها : ,
اشتراک گذاری مطلب

آقا دلم گرفته...شبیه هوای شهر...

 

تنها ترین امام زمین، مقتدای شهر
تنها، چه میکنی؟تو کجایی؟کجای شهر؟
.
وقتی کسی برای تو تب هم نمی کند
دیگر نسوز این همه آقا به پای شهر
.
تو گریه میکنی و صدایت نمی رسد
گم می شود صدای تو در خنده های شهر .
تهمت،ریا و غیبت و رزق حرام و قتل
ای وای من چه می کشی از ماجرای شهر
.
دلخوش نکن به "ندبه"ی جمعه، خودت بیا
با این همه گناه نگیرد دعای شهر!
.
اینجا کسی برای تو کاری نمی کند
فهمیده ام که خسته ای از ادعای شهر
.
گاه از نبودنت مثلا گریه می کنند
شرمنده ام! از این همه کذب و ادای شهر
.
هر روز دیده می شوی اما کسی تو را
نشناخت ای غریبه ترین آشِنای شهر
.
جمعه...غروب... گریه ی بی اختیار من...
آقا دلم گرفته شبیه هوای شهر....



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

انگورهای تلخ....

روزي مرد فقير،
با ظرفي پر از انگور،
نزد رسول الله آمد و به او هدیه داد...
رسول الله آن ظرف را گرفت و شروع كرد به خوردن انگور
و با خوردن هر دانه انگور تبسمي ميكرد
و آن مرد از خوشحالي انگار بال در آورده و پرواز ميكرد،
اصحاب رسول الله بنابه عادت منتظر اين بودند كه آنها را در خوردن شريك نمايد
و رسول الله همه انگورها را خورد و به آنها تعارفي نكرد .
آن مرد فقير با خوشحالي فراوان از آنجا رفت .
يكي از اصحاب پرسيد:
يا رسول الله عادت بر اين داشتيد كه ما را در خوردن شريك ميكرديد،
اما اين بار به تنهائي انگورها را خورديد!!
رسول الله لبخندي زد و فرمود :
ديديد خوشحالي آن مرد وقتي انگورها را ميخوردم؟
انگورها آنقدر تلخ بود،
كه ترسيدم اگر يكي از شما در خوردن تلخي نشان دهد خوشحالي آن مرد به افسردگي مبدل شود .

" اللهم زین أخلاقنا با القرآن بحق محمد و آله "

هیچ وقت دل کسی رو نشکن ......



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

دل گرم خدایی ست که همیشه هست...

"الهی"
بـوی ِناب"بهشـت"میدهد همـۀ "نامهای"قشـنگ ِ"تــو"
میگذارمشان روی ِزخمهای "دلم"
گفـته بـودی "اَلجَّبار"
یعنی کسی کـه"جُـبران مــیکند"همـۀ
شکستگـیهایِ "دلت" را
گفـــــته بودی "اَلمُصَـوِّر"
یعنی کسی کــه از "ُنومـیسـازد"
همۀ آنچه را"ویـران"شـده اسـت درون ِ "دلت"
گفــته بـودی"الشّـافـی"
یعنی کسی کـــه"شِفا" مـیدهد تمام ِ
"زخمهـایِ عمیق"و"ناعـلاج"را
هـوای ِ"دلم" سبک میشود بــازمزمه نامهایِ زیبایت
نَفـس میکشــم درهوایِ "مهربانیهـایِ نابت"
"الهی"
ممنونم که هستی وخدایی میکنی...



منبع این نوشته
برچسب ها : یعنی ,
اشتراک گذاری مطلب
تمامی حقوق این وب سایت برای گروه آواساز محفوظ است